-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
هنگامِ رحمت است؛ به فطرس خبر دهید! اشکی اگر چـکـیـد، سریـعـاً اثـر دهید! ای اهلِ آسمان! زِ سرِ صَف، یکی یکی وقتی رسـید نوبـتـتان، زود، سَـر دهید! قـنداقـۀ حـسین، به احـمد رسید و گفت: این گل شبیهِ کیست؟ جماعت! نظر دهید شَهدی چو قند، میرسد از سمتِ کویِ یار ای نخلها، چه جایِ تعـلل؟ ثـمر دهید! باید به راهِ دوست، فدا کرد جانِ خویش جانِ عـزیـز را که نـبـایـد هَـدَر دهـیـد! امشب از آن نگـاه، نگـیرید سـود اگر، مجبور میشوید از این پس ضرر دهید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
تو را اینگونه مینامند مـولای تلاطمها و نـامـت غـــرش آبــی آوای تـلاطـمهـا تو را اینگونه میفهمند مجذوبان كه اربابی و نامت مونس هموارهٔ شبهای بیخوابی تو را پیـغـمبر بیسرترین پیغام میدانند تو را بنـیـانگـذار اصلی اسـلام میدانند و تو تكثیر حق در جان هفتاد و دو پیغمبر كه پیغام تو را بردند از لاهوت آنسوتر تو میلادت شروع جنبش خونین آزادیست تو میلادت برای عاشقان غم، عارفان شادیست تو را بر محملی از دل، از آن بالا فرستادند تمام آسـمان و اهل آن در پـایت افـتـادند تو را كه مصطفی همواره از جبریل میپرسید علی در قاب چشم فاطمه هرشب تو را میدید زمین میماند و تو ظهر شورانگیز عاشورا و یک روز حماسی و غرورانگیز عاشورا به پیش بادها استادهای، ای روح طوفانی نگاه تو عمیق و ساده چون آیات قـرآنی خدا را هرچه با اثبات خود اثبات میكردی تمام عقلها و روحها را مات میكردی كنون من ماندهام بین سرود و مرثیه حیران منم یک لحظه زیر آفتاب و لحظهای باران قلم از عشق تو آقا زیارتنامه میخواند و فطرس در جوار تو برایت نامه میخواند یكی از نامهها خیس است همراهش سلام ماست و تو با مهربانی مینویسی این غلام ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
کبوترم که غزل صحن آسمان من است کـلام پـهـنـۀ پـرواز بیکـران من است به عـارفـانـهتـرین اوجهـا رسـیـده پرم به عاشقانهترین شعرها نشان من است همیشه در پی توصیف عشق میگـشتم که عـشق نقـطۀ آغـاز داستان من است «همه قـبـیـلۀ من عـالـمـان دین بودند» کنون ببین که جنون سهم دودمان من است به فکـر واژهای از جنس عاشـقی بودم حسین گفتی و گفتم حسین "جان" من است حـسـیـن گـفـتی و آتـش گـرفـت ابـیـاتـم که یاد خـون خـدا آتـش نهـان من است شرارهای است که پنهان نمیشود در دل حرارتی است که در سینه میهمان من است قداستی است که در قلب میتپد شب و روز محبتی است که آئـین خـاندان من است در این زمانه که هر گوشه تیرهگی چیره است چراغ روشن تـاریکی جهـان من است منم که فطرسم و نادم از گذشتۀ خویش حسین پاسخ الغـوث و الامان من است چگونه با تو بگویم من از حـقـیقـت او حسین بغض فرو خوردۀ بیان من است حـسـیـن نـام بـلـنـدی کـه بـعـد نـام خـدا همیشه و همه جا بر سر زبان من است کسی که عـبد خـدا بـوده است از آغاز یگانهای است که مولای مهربان من است حسین گفتی و گفتم "حسین" یعنی "عشق" بلی حسین فقط "عشق جاودان" من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
هرکسی دنبال دنیا رفت عـزّت را ندید هرکسی با عشق بد تا کرد جنّت را ندید ساقههای عرش شاهدهای این حرف مناند چشم هرکس خورد بر نور تو ظلمت را ندید در زدیم و دستی آمد روزی ما را رساند سائل اینجا لحظهای رنگ خجالت را ندید لطفشان حتی به یک تبعید رفته میرسد مثل فطرس هیچ کس اینقدر رحمت را ندید هر نفس پشت نفس مقروض اربابم ولی این بدهکار از طلبکارش شکایت را ندید هر سری بر دامنت آمد سـعـادتـمند شد هر سری محروم فیضت شد سعادت را ندید ما به پابوس شبـیـر از پیـش شبّر آمدیم با چه شـوقی از بـرادر به بـرادر آمدیم تو میآیی و به محض آمدن گل میکنی کـربـلا را تا ابـد میـخـانـۀ کـل میکـنی از همین گهواره چشمانت به زهرا خیره شد از همین آغـاز بر زهـرا توسل میکنی در قـنوتت ذکر پـشت ذکر بالا میرود دستهایت را به سمت آسمان پل میکنی بین دو انگشت تو جایی به ما هم میرسد؟ پس بهـشتی بودن ما را تقـبل میکـنی؟ پنجـمین خـورشید دنیایی و با این آمدن پنج ضلع نور را رو به تکامل میکنی معنی یک روح مانده در دو پیکر میشوی آخرش سیراب انگـشت پیـمبر میشوی شب رسیده وقت تاریکیست ماهت را بده یک کمی از لطفهای دل بخواهت را بده راه دوری آمدم از ری مزاحـم میشوم خـسـتهام آوارهام لـطف پـنـاهـت را بده گر بنـا داری بـیـایی و خـریدارم شوی زودتر از لحظـۀ موعـود چاهت را بده خودنمایی کردن من را ریا هرگز نبین گوشه چشمی از تو میخواهم! نگاهت را بده آمـدم مـثـل رسـول تـرک آقــایـی کــنـم فرصت نوکر شدن در خیمهگاهت را بده سالها شعبان به شعبان زیر دِینت رفتهام روزی سـال گـدای روسـیـاهـت را بده خوشهای انگور داد و از تو باغش را گرفت شیخ جعفر شد کسی که از شما حلوا گرفت عـرش را دیـدیـم ما در آسـمـان کـربلا پس سر ما خـاک شد بر آستـان کـربـلا پیش ما اوقات شرعی از اذان مأذنه است گـوش را دادیـم تـنـهـا بـه اذان کــربـلا در قیامت میـزبانی میکـند از کل خلق هر کسی که بود یک شب میهمان کربلا از زمین و آسمان آتش ببارد باک نیست ما همه هستیم یک یک در امـان کربلا از جوان و پیر وقتی نذر گنبد میشویم اسممان هم میشود پیـر و جوان کربلا چشم ما هر شب برایش میشود نهر فرات گریه پشت گـریه پـای داسـتـان کـربـلا تو به دنـیا آمدی پیـغـمـبر ما گریه کرد روضه گودال را تا خواند زهرا گریه کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
رود سـمت خـانـۀ دریـا قـدم بـرداشـتـه دامـن دشتِ پُـر از آلالـه، نَـم بـرداشـته تا که بنویسد به روی پلک او "فَتحًا مُبین" حضرت حق از پَرِ فطرس قلم برداشته آهِ حسرت میکشد، هی پشتِ دستش میزند چون که جبریل از لب او بوسه کم برداشته چهرۀ "قند" و "نمک" پوشیهاش افتاده است دست حیدر پرده از تیغ دو دم برداشته عکس لبخند ملیحش قابها را شاد کرد از رخ آئـیـنـهها تـصـویر غـم برداشـته بوی سـیـبی از پَـر قـنـداقۀ او پخش شد عـالمی را ناگهان عـطر حـرم برداشته آسِمان بار امـانت را به پیـغـمـبر سپرد آفـتـابش را به دست ساقی کـوثر سپرد چـشم ما انـدازۀ بال مگـس نـمـناک شد بعد از این نم بود که لوح دل ما پاک شد کـشتیات تا بادبان عاشـقی را باز کرد با سجـودِ بـادهـای بیامـان کـولاک شد مـادر تو مادر آب است ای فرزندِ نور مـادر تو هـمـسـر بـابـای اهل خاک شد مـادر تو بـانی خـلـق تـمـام عـالَـم است مـادرت شأن حـدیث قـدسی لـولاک شد گرچه شیعه مست انگور "ضریح" مرتضی است چـادر خـاکیِ زهـرا سـایۀ این تاک شد حضرت صدیقۀ کبری دلش میخواست، پس "یا حسین بن علی" ذکر لب افلاک شد این حسینِ روی لبها از دعای فاطمه است تا قیامت شیعه مدیون عطای فاطمه است پنجمین خورشید روی پشت بام پنج تن نـیـمـۀ شـبها تـویی مـاه تـمـام پـنج تن تو نوای نای خـاموش حَـسن گردیدهای از گـلـویت پخش میگـردد پیام پنج تن یا حسین و یا حسین و یا حسین و یا حسین ذکـر شـیـرین تو شد تکـیـهکلام پنج تن صبح و ظهر و عصر و شب، هرلحظه از عرش خدا میرسد تا کـربـلا عرض سلام پنج تن ظاهراً ما را خدا خوانده غـلام کوی تو بـاطـناً ما را خـدا خـوانده غلام پنج تن عاشقی وقتی که پایانِ خوشی دارد، خوش است پس تو باید میشدی حُسنِ ختام پنج تن سیب را آدم به عشق روضۀ تو چیده است هفت شهر عشق را عطار در تو دیده است کهکشان با صدهزار آئینه تزئین میشود آسـمـان بـا آفـتـاب و مـاه آذین میشـود ای که احکام شریعت در وجودت جمع شد غـالـباً دین با بیانات تو تـبـیـین میشود در قیامت رَخت شاهی را به تن خواهد نمود پشت درب خانۀ تو هر که مسکین میشود نان بچّهشیعهها از دستپخت فاطمه است رزق ما از سفـرۀ بابات تـأمین میشود هرکسی قدر پَرِ ارزن برایت خرج کرد از زبان حضرت صدیقه تحسین میشود خواهرت در روضه تقسیم وظایف میکند تحت امرش شغل نوکرهات تعیین میشود یاد خُـشکی لب تو سخت گـریه میکـنم سیـنهام هر گاه از اندوه سنگین میشود سرنوشت ما گره خورده است با اشک عزات عاقبتخیری ما در روضه تضمین میشود چای تلخ اربعینات را که مینوشد حسین زندگی زائرت یک عُمر شیرین میشود نوکـرانِ تو به عـشق اکـبـرت باباییاند زائـران اربـعـیـنـی تو پـائـیـنپـایـیانـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
مهـر تو را به عـالـم امـکـان نمیدهم این گنج پُر بهاست من ارزان نمیدهم گر انتخاب جنّت و کویت به من دهند کوی تو را به جنت و رضوان نمیدهم نـام تـو را بـه نـزد اجـانب نـمـیبـرم چون اسم اعظم است به دیوان نمیدهم جان میدهم بهشوق وصال تو یا حسین تا بر سـرم قـدم نـنـهـی جـان نمیدهم ای خاک کـربـلای تو مُهـر نـماز من آن مهـر را به ملک سلیـمان نمیدهم مـا را غـلامـی تو بـود تـاج افـتـخـار این تاج را به افـسر شـاهـان نمیدهم دل جایگـاه عـشق تو باشد نه غیر تو این خانۀ خداست، به شیطان نمیدهم گر جرعهای ز آب فراتت شود نصیب آن جرعه را به چشمۀ حیوان نمیدهم تا سر نهـادهام چو "مؤید" به درگهت تن زیـر بـار مـنـت دونـان نـمـیدهـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
بی دلـم بـیبـهـانـه میخـوانـم غـزلی عـامـیـانـه مـیخـوانـم آن قـدر از خـودم رهـا شدهام از خودم یک ترانه میخـوانم شب شعری چنین ندیـده کسی تا سحـر عـاشـقـانه میخـوانم ماهی حـوض خـانهات هـستم پـای تو بـیکـرانـه میخـوانـم نفـسم در هوای تو جاریست جـان تو هـر کـجـا نمیخـوانم خواندنم پای تو فقـط زیباست خواندنم با تو خط به خط زیباست با دم تـو کـسـی که دمـپـر شد بـا دم تـو مـسـیـح پــرور شـد کوچه پس کوچۀ بهـشت خـدا بـا گـل خـنـدهات مـعـطـر شـد فطرس از برکت قدومت بود صاحب بال و پر نه شهپر شد از هــمــان ابــتــدای آمــدنـت کـشـتی عـشـق تو شـناور شد شدی از هر نظر رسول خـدا شـیـرۀ جـانت از پـیـمـبـر شد مـعـنی فـجـر و انّـمـا هـسـتـی خـامس آل مـصطـفی هـسـتی ای قـبـولی طـاعـت هـمـگـان مهر پیـوسـته لـطف بیپـایـان رحمت واسعه؛ فـضیلت جود ای سراج المـنیر؛ کهـف امان آیۀ عـصمت و صحـیـفۀ نـور ای جهـاد و عـقـیـده و ایـمـان آمــدی و زمــیـن شـد آرزوی آســمـان؛ روز سـوم شـعـبـان مینویسم حـسین جـانم حسین مینـشـیند کـنار نامت “جـان” بــأبـی انـت ســیــد الــشــهــدا روزیام کن دوبـاره کـربـبـلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
باز پیـوند دل و صبر گـسـسـتم با اشک بـاز پـیـمـانـۀ پـنـدار شـکـسـتـم با اشک باز در پـردۀ اخـلاص نـشـسـتم با اشک باز در خـانۀ دل پـنجـره بـستـم با اشک دوختم چشم از این پنجره من بر کرمش چـنگ انـداخـته بر پـنجـرههاى حـرمش حرم اوست که از عرش عُلا خوبتر است قـبلۀ جان و دل مردم صاحـبنظر است به ضریحش نگران چشم امید بشر است از چراغش همه دم نور خدا جلوهگر است ما همه پُر ز سؤال و حرمش مسؤول است زیر آن بقعۀ مرفـوع، دعا مـقـبول است امشب از چیست که عالم به سرود آمدهاند؟ قدسیان صف به صف از عرش فرود آمدهاند در برِ خـتـم رسـولان بـه درود آمـدهانـد عشق و عقل و ادب آنجا به سجود آمدهاند تا بـگـویـنـد به او مـژدۀ مـیـلاد حـسـین که شود تازه دلش هر نفس از یاد حسین دل به شوق آمده و بس که تـپـیـدن دارد بـه حـریـم عـلــوی، مـیـل پــریـدن دارد کـه جـمـال پــسـر فـاطـمــه دیــدن دارد نـغــمـۀ کـودک نــوزاد شــنــیــدن دارد که برد سجده و تسبـیح و دعـا میخواند پـسر شـیـر خـدا، حـمـد خـدا میخـوانـد اینک آن غنچۀ سربسته شکوفا شده است آن جنین خـندهکنان انجـمنآرا شده است طفل عیسى نفس فاطمه، گویا شده است مونس خلوت او، کودک زیبا شده است شــجــر طــیّــبــۀ حُــسـن ثـــمــر آورده فـاطـمـه بـهـر عــلـى بـاز پــســر آورده رحمت از عرش ببارد که حسین آمده است عظمت سجده گزارد که حسین آمده است عـشق، آرام نـدارد که حـسین آمده است حُسن، فریاد برآرد که حسین آمده است مـاه و خـورشـیـد، دو آئـیـنۀ زیـبـایى او فـطـرس، آزادى خود یافـت ز آقـایى او نـور ایـثـار بـرآمـد که حسین آمده است عمر ظلمت به سر آمد که حسین آمده است شب غم را سحر آمد که حسین آمده است از شفاعت، خبر آمد که حسین آمده است این درختى است که نور شجر از مشعل اوست برگ آزادى فـطـرس، ثـمـر اوّل اوست ابـدى شـد دژ تـوحـیـد ز مـیـلاد حـسـین شد روان چشمۀ خورشید ز میلاد حسین آن چه میخواست خدا، دید ز میلاد حسین پـنجـمـین مـرتـبه تـابـید ز مـیلاد حـسین بر جهان آب حیات است حسین بن على همه را فُلک نجات است حسین بن على این حسین است که پیوند به جانها زده است عَلَم فضل و شرافت به جهانها زده است پای بر فرق زمانها و مکانها زده است وز کرم بر سر تاریخ، نشانها زده است او ز هر قوم و نژاد است اگر چه عرب است یاد او اشک برآرد چه اگر تشنه لب است عشق را قافله سالار، حسین است، حسین نـورِ آئـیـنۀ اسـرار، حـسین است حسین فـاتح قـلـّۀ ایـثـار، حـسین است، حـسـین روح مردان فداکار، حسین است، حسین رخ برافروخت که من مهـر جهـانآرایم قامت افـراشت که من رهبر عـاشورایم پـدرش چـشـمـۀ ایـثـارِ وفـادارى اوست مـادرش تـربـیتآمـوزِ فـداکـارى اوست پسرش آیـنۀ قـدرت و حـقیـارى اوست خواهرش حافظ خونِ همه دم جارى اوست دخترش شاهد مظلومى او در شام است چلچراغى که فروزنده از او اسلام است اى که تکبیر به نامت زده تکبیر! حسین! موج خونت شده پیروز به شمشیر! حسین! باده نوشیدهاى از ساغـر تقـدیر، حسین! شیرۀ جان نبى در عـوض شیر، حسین! نه عجـب گر اثـر وحى بُوَد در سخـنت که پیـمـبر بنهـاده است زبـان در دهـنت چون رسـولى که بپـرورده رسـولاللّهت بـا اذان کـرده ز اســرار لــدن، آگـاهـت به خدا! در همه جا بوده خـدا هـمراهت که بـلـوغ است هـمه زنـدگى کـوتـاهـت اى رسانده است به سرحدّ خدا بندگیات! بس بُوَد عزّت ما را خطى از زندگیات اى حسینى که مسیحا به دمت محتاج است! گل خورشید به خاک قدمت محتاج است سبزى توبه به گلْاشک غمت محتاج است همه کس روز جزا بر کرمت محتاج است گر جهانى پى تعـظیم تو برخـاسته است چه توان کرد؟ خداى تو چنین خواسته است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
به گوش میرسد از آسمان اذان حسین زمین از آنِ حسین، آسمان از آنِ حسین هزار سال گذشت و هنوز در گذر است کسی مرا برسـانـد به کـاروان حـسین عجیب نیست اگر بر کویر خشکِ یزید ببارد ابر کـرامـت از آسـمـان حـسین مرا به دست کسی جز حسین نسپارید قسم به جان عقیله، قسم به جان حسین به ریگهای بـیـابـان بگـو قـیام کـنـند به احـترامِ کـفِ پـای دخـتران حـسین حسن غریبترین نام عـالم هستیست و عـاشقـانهترین نامِ عـاشـقانه: حسین به کام مـاست، اگرچه به نـام او باشد چه شعرها که نگـفتیم از زبان حسین هـزار سال گـذشت و بـلـندتـر از قبل به گوش میرسد از نیزهها اذان حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
در محکومیت اغتشاشات داعشیان وطن فروش و تجلیل شهدای امنیت
از هر چه واژه، واژۀ زهرا فراتر است بگذار ای قلم همه، بنویس کـوثـر است کشور اگر مصون ز خطر شد، ز فاطمهست لطفش هماره حامی این مُلک و کشور است ای طیف جهل و شبزده! ظلمت رها کنید ما را از آفـتـاب ولا سایه بر سـر است تیر شما به دل نه، به گِل خورده تا کنون ما را زِره، محبت زهـرا و حیدر است بر لشکر و سلاح، چه نـازند غـافـلان؟ یک تن در این سپاه، سپاهی ز لشکر است «ما مـلـت امام حـسـیـنـیم» و اهـلبـیت این خاک فاطمیست، علیدوستپرور است در این ولایت اهل ولایت نفـس کِـشـنـد پرچم تمام، بر سر هر بام و هر در است این برتری به چاردهم قرن اگر گذشت در قاب شیعه عکس دهوچار برتر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
به نام عشق نشست و نوشت دریا را که واژه واژه بـسـازد تـمـام دنـیا را سرشت خاک جهان را به تربت پاکت فـرشـتهها هـمه دیـدنـد مـسـتی ما را تو آمدی و زمـین با تو شد حـسیـنیه به یک اشاره خـریدی تمام دلها را تو آمدی و پیمبر به چشم خود میدید کرشمههای تو و خـندههای زهرا را تو را گرفت علی در بغل همه دیدند چه عـاشـقـانه ربـودی نگـاه بـابـا را پس از گشودن چشمان ناز تو خواندند فـرشـتههـا هـمگی "لا اله الا..." را زمین گرفت به خود عطر سیبهای بهشت گرفت عطر وجود تو عرش اعلی را دوباره حال غزلهای دل بهاری شد و "مثنوی خدا" روی عرش جاری شد خـدا نوشت تو را آبـروی اهل یقـین نوشت خاک تو را برترین مکان زمین فرشتهها همه آن را به هم نشان دادند و ناگهان همه یکجا به سجده افتادند کنار نام تو هر واژهاش به جوش آمد به شوق تو همه عرش در خروش آمد و لطف کرد به آدم که ذاکـرت باشد اجازه داد که این بنده شاعـرت باشد نـشـسـتهام بنـویـسم غزل غزل با تو و باز جوشش یک شعر لَمیَزَل با تو دوباره دل شده پُر خون و سر شده پُر درد و دردها، شده اَحلی مِنَ العَسَل با تو نه اینکه تو فقط امروز صاحب غزلی که روی حاجت من بوده از ازل با تو غـزل نمیدهـد این بار پـاسخ دل را و باز دل شده مجنون، و راه حل با تو برای این دل دریا زده تو ساحل باش بـیـا و مـثـنـوی عـاشـقـانـۀ دل بـاش بـیا و شعـر مرا بـاز هم معـطـر کن بیا و حـال ردیـف مـرا تو بهـتر کن تو اصلا آمـدهای نـاخـدای دل بـاشی اگر که کـفر نباشد؛ خـدای دل باشی کـنار نام تو ساحـل شـدند طـوفـانها به شوق روی تو عاشق شدند انسانها بدون نام شما، سرنـوشت یعنی چه؟ بدون کرب وبلایت، بهشت یعنی چه؟ بدون مـاه مـحـرم، بهـار زیـبا نیست بدون روی تو "اردیبهشت" یعنی چه؟ "غلامتان به من آموخت در میانۀ خون "که پیش چشم تو، زیبا و زشت یعنی چه؟ خدا نوشته صدای تو را صدای خودش و خلق کرده تمام تو را برای خودش و قبل از آنکه ببخشد به عشق معنا را سروده حضرت حق رمز هستی ما را: خدا از اول خلقت نوشت: کرب وبلا به خاک عالم و آدم سرشت: کرب وبلا نوشت کـرب وبلا تا زمین بنا بشود نوشت کرب وبلا تا زمان به پا بشود نوشت کـرب وبلا تا بـشر ببـیـند که بهشت روی زمین ممکن است جا بشود و بعد لطف به چـشمان بینـوا کرده مرا برای کسی چون شما گـدا کرده تو بهترین غزل این گدا شدی امشب تو ضـامن سفـر کـربـلا شدی امشب تو جلوه همه جود و لطف و احسانی تـو مـعــنـی هــمـۀ آیـههـای قــرآنـی تو قطرههای نگاه خدا به این بشری تو قطره نیستی اصلا تو عین بارانی گـدا مـنـم به خـدا، رعـیت توأم والله تویی که پیش نگاهم همیشه سلطانی بیا خـیال دلـم را دوبـاره راحـت کن همیشه صاحب این دلشکسته میمانی غزل که لایق وصف جمال ماهت نیست گداست هر که در این شهر سربه راهت نیست تو عاشـقـانهترین شعر دفـترم هستی تو تا ابد به خـداوند در سـرم هـستی دوباره وقت اذان است، وقت دلتنگی دوباره زمزمههایی از این دل سنگی بـیا و شـعـر مرا بـاز هم هـوایی کن بـیا و حـال مـرا بـاز کـربـلایـی کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
تو آن عاشقترین مردی که در تاریخ میگویند تو آن انسانِ نایابی که با فانوس میجویند تمام باغها در فصل لبهای تو میخندند تمام ابرها در شطّ چـشمان تو میمویند به شوق سجدهات هفتآسمان خم میشود بر خاک به نام نامیات خورشیدها از خاک میرویند قناریهای عاشق از گلوگاه تو میخوانند و قمریهای سالک کو به کو راه تو میپویند تمام موجها در حلـقۀ یاد تو میچـرخند تـمام بـادها نام تو را سرگـرم هوهـویند تو تمـثـال تمام عـطرهای بیریـا هستی که تصویر تو را عشاق در آئینه میجویند تو آن ذکر جلی هستی، که دلها از سرِ مستی به لحنی ارغوانی با زبانی سرخ میگویند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
قدم رنجه نمودی بر زمین ای ماه عالم تاب قدم بر چشم نوکرها نهادی حضرت ارباب سلام ای رحمت بی حدِّ حق در عالم دنیا سلام ای شافع مخلوق حق در عالم عُقبی سلام ای مقصد هر آنچه محجوب است در عالم سلام ای مبداء هر آنچه که خوب است در عالم سلام ای مونس مادر، سلام ای ماه پیغمبر سلام ای مهربانْ بابا، سلام ای مهربانْ همسر سلام ای خلقتت فصل نوین عشق بازیها وَ اِی مضمون اشعار بلند و نغمهسازیها سلام ای جاودانِ رحمت و امید، ای باران سلام ای ماه روشنبخش راه ما گنهکاران به دنیا آمدی، دنیا از این پس با شما خوب است و هرکس با شما باشد، برای خلق محبوب است به دنیا آمدی، دنیا پس از این شور میگیرد و تازه خلقت عالم به خود منظور میگیرد غلامت هرکسی شد غیر تو سلطان نخواهدخواست به ناکس رو نخواهد زد، ز هرکس نان نخواهدخواست ندیدیمت؛ ولی آنگونه شیدائیم، مجنونوار که میآئیم میآئیم میآئیم، مجـنون وار، که میآئیم دور مرقدت پروانه میگردیم که ذوبِ در تو و فارغ ز هر بیگانه میگردیم الا یا ایّها الاَرباب! این درمانده را دریاب منِ از دوستانِ خوبِ خود جاماندۀ بیتاب در آغوشم بگیر آنگونه که جُون و بُریرت را که عمری گفتهام با خاندانم ذکر خِیرت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
دیـده ز جـانْ عـاشـقِ نگـاهِ محمد قـلـب احـبـّاسـت جـلـوهگـاه محمد یوسف اگر صورتش به خواب ببیند سیـنـه کـند چـاک از نـگـاه محمد مهر و مه افزوده گر به زینت گردون زینت عرش است مهر و ماه محمد عرشْ خودِ اوست؛ مهر ومه حَسَنینش پس نـرسـد آسـمـان به جـاه محمد گـو نـرود دردمـنـد بر درِ اغـیار بـاز بـوَد بـاب جـان پـنـاه مـحـمد یوم جدل پرچـمش به دست ید الله فـوج مـلـک خـادم سـپـاه مـحـمـد قامتی آراست بر شکـسـتن بُتها بیت خـداونـد خـود گـواه مـحـمـد گردن بُتها شکست تا همه گفتند: نیـست خـدایی به جـز اِلهِ محـمـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ای نقـطهٔ عـطـف آفـرینش روح ادب و روان بـیـنـش ای قـلب سلیـم و جان آگـاه ای محرم راز «لِی مَعَ الله« روزی که سرشته شد گل ما مهر تو نـشـست در دل ما عرش از تو گرفته زیور و زین ای رفته به سیر «قاب قوسین« چون مَرکب همّت تو رانَد جـبـریل ز راه، بـاز مـانَـد در خانهٔ تو، که در گشادهست جبریل، غلام خانهزاد است این خـانـه اگر غـلام دارد بیشبهه، فـرشـته نام دارد تـو عـلـت غـایـی وجـودی روشنگر محـفـل شهـودی جبریل، همان همای عرشی هنگام نزول و سیر فرشی تا پـای نـهـد بـه خـانـهٔ تـو چـون خــادم آســتــانـهٔ تـو میکرد بسی نظر ز دورت تا اذن بگیرد از حضورت خورشید تویی و مهر، سایه ای ســایـهٔ تـو بـلـنـد پــایـه گویند چو حق دری گشاید هر اَلْف، اَلِف قـدی بـرآیـد این دور، که دور ایزدی بود دوران ظهور احـمدی بود در پای همه، قـیام میکرد پیش از همه کس سلام میکرد قــربــان قــیــام کــردن او و آن طـرز سلام کردن او سر حلـقهٔ انـبـیاست، احمد نــور دل اولـیـا، مــحــمــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید مبعث و مدح پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
به روزگار سیاهی که شب حصار نداشت جهان جزیرۀ سبزی در اختیار نداشت از این کویر نسیـمی سر عبور نداشت به غیر تیرگی اینجا کسی حضور نداشت سیاهچـال زمـین جـای بتپـرسـتی بود فـراز دیـده نـمیشد تـمـام، پـسـتـی بود نه آفـتـاب به بـاغ جـهـان صـفـا میداد نـه مـاه جـاذبـۀ خـاک را صـلا مـیداد به ناگهان گل وحی از حرا شکوفا شد به کـوه لـرزه درافـتـاد و پُـر ز آوا شد بخـوان به نـام خـدایی که آفـریـد تو را مـیـان آیــنــه و آب بــرگــزیــد تــو را به نام او که قـلم را به دست انسان داد بدین وسیله به اندیـشۀ نهـان، جـان داد بخوان که عالم اندیشه پر ز نـور شود تمام کوچه پُـر از جـلـوۀ حـضور شود و خـواندی آن همه آیات کـبـریـایی را پــیــامهـــای روانپـــرور خــدایـی را تو آمدی و بر این خاکـدان بهـار شدی طلوع کردی و خورشید ماندگار شدی تمام زندهدلان، سرخوش از سبوی توأند همیشه سرخوش آیات مُشکبوی توأند به کائنات! که خـورشـید کـائنات تویی به جـسم مُـردۀ عـالـم گـل حـیات تویی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید مبعث و مدح پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
تو را برگـزیـده خدا در چهل سالگی شدی خـاتـم الأنـبـیـا در چهل سالگی چه پـیـغـمـبرانه برای هـدایت تو را- به بعثت رسانده خدا در چهل سالگی نجات عـمـومِ بـشـر شد محـول به تو شدی حضرتِ ناخدا در چهل سالگی رسید و گرفته در آغوشِ خود جبرئیل تو را کنج غار حـرا در چهل سالگی به تو وحی شد توبه و فاطر و فصلّت علَق! کوثر و أنـبـیا در چهـل سالگی جهالت سریعاً سرافکنده شد سجده کرد به پـای تو بیانتـهـا در چهـل سالگی لبالـب چـشـیدی پس از بنـدگی لذّتِ - نبوّت وَ توحـید را در چهـل سـالـگی مـودّت به نـامـت شـد و آمـدم بـیـنـوا شدی دستـگـیرِ گـدا در چهل سالگی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم ( عید مبعث )
دل ربودن از تمام خلق عالم کار توست ای طیب دردمندان! عالمی بیمار توست از همان اول که پا در عرصۀ دنیا زدی حامل وحی خدا همراه و خدمتکار توست بیگمان قبل از چهل سال عالمی مست تو شد تا قیامت خمرۀ انگورها سرشار توست قلب میگیری، به جایش حُبّ زهرا میدهی عشق با ارزشترین کالای در بازار توست آیـنـه تکـثـیر کـردی تا خـدا را بـشـنـویم سیزده آئینه حق، تکرار در تکرار توست در اُحُـد ثـابت شد آنکه در میان معـرکه در نرفت و ماند و زخمی شد به واقع یار توست یـاعـلـی و یاعـلـی و یا عـلـی و یا عـلـی اسم اعـظم در میان غـالب اذکـار توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم ( عید مبعث )
از نـزول وحـی، از آیـاتِ قـرآنی بگـو از تب غار حـرا پیش از مسلمانی بگو از شبِ شقّ القمر، از طاق کسری، از خسوف از جهانی ممـلـو از اعجـازِ ربّانی بگو از غرور از جهل، از سرمای دست دختران از شکـنجـهگاه، از حالِ زمسـتانی بگو از خـدای لالِ مادرزاد؛ از لات و هبل از رواج کفرِ مطلق هرچه میدانی بگو مهربان و رحمةٌ للعـالمین میخـوانَمت یامحـمـد از مـحـبتهای پـنـهـانی بگـو باز کن دستار را با شیوهٔ تحت الحنک دلبری کن از عجم! از یار ایرانی بگو دوست دارم از لبت «سلمانُ منّا» بشنوم لطفا از این قومیت با لحن جانانی بگو از علی و جانشین خود در آغازِ غـدیر از همان که شیعه را شد باعث و بانی بگو گرچه توصیفش هزاران سال فرصت میبرَد قدرِ فهم ما... کمی از آن فـراوانی بگو ما ندیدیـمَش بیا و جانِ مشتاقان، شبی- از نگـاه نافـذش وقت رجزخـوانی بگو از زمانی که درِ خیبر به دستش بوسه زد زد زمین آنجا که مرحب را به آسانی، بگو از هجوم ذوالفـقارِ خـشمگـینش در اُحد از فـراریهایِ لبـریز از پریشانی بگو از لقبهایش که هر یک هست بابی از بهشت از «أمیرالمؤمنین» در بیت پایانی بگو!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید مبعث و مدح پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
رسیده موسم رحـمت به حُرمت باران وزیده در دل صحرا نسیم نافـله خـوان شکفته در دل صحرای بیسر و سامان گلی که داده جهان را به مهر خود سامان نسیم از نفحاتش نفس کـشید و نـشست به روی دوش بهار و گذشت فصل خزان رسیده آیۀ اعجـاز و خوانده نون و قلم به نـام نـامـی احـمـد خـلیـفـةُ الـرحـمن چه شاخهها که به مدحش شکوفه سر داده چه چشمهها که گرفته به شوق او جریان اشـارتی ز کـلـیم و بـشارت از عـیسی مـحـمـد عـربـی شـد رسـول جـاویـدان زبان از عـطر گـلاب محمدی سرشار همین که نام محمد رسد به صحن دهان کسیکه در پی وصفش جماد ناطق شد کسیکه در پی مدحش خِرَد شده حیران به آن جمال جمیلش قسم که در لولاک وجـود بیبـدلـش شد دلیل خـلق جهـان حـدیث سـرمـدی او رسـیـده تا افـلاک قسم به آیۀ کوثر، به هل اتی، به دخان نشان به سورۀ طاهـا، محـمد و یـاسین که آیه آیه گل است و شکفـته در قرآن چـنان که مـوج خـروشان سیـزده دریا رسیده چشمه به چشمه به صحن آن دامان و سر زد از گل رویش دوازده خورشید دوازده گـل خــورشـیـدِ عــالـم امـکـان دوازده گل خـورشید منـجـلی از عشق نـخـست فـاطـمـه و آخـرش امام زمان پـیـمـبـری که خـدایش نـیـافـریـده مگر بــرای بـذل مـحـبـت مـیـان عـالـمـیـان به جای ناله و نفرین، دعا و نافله خواند برای طایفهای که شکست از او دندان فقـط نه یار شـفـیـقـش که دشمن او هم به مدح صوت بلیغش گشوده مهر زبان تـمـامـی عــلـمـا و تـمـام اهـل عـقــول به فهم بحر کلامش چو موج سرگردان به جز جمال جمیلش که جلوهای زخداست نـدیـده هـیچ گـلی را بدون خار انـسان فلک ندیده به چشمش به روز و شب هرگز نه آفـتاب و نه مهـتـاب ایـنچـنین تابان کسی که نور خدا هم طواف کرد اورا چرا همیشه نگـردد به دور او کیهـان؟ یقین که تلخی کامـم حلاوتش با اوست خوشا تلاوت نامش به هر زمان و مکان خوشا تلاوت نامـش و بعد از آن نامی که شیعه بعد خدا و رسول خود در اذان خوشا تلاوت نامی که اسم اعظم اوست کـلـیـد قـفـل تـمــام مـقــدّرات جــهــان نـبی بـرای عـلـی و عـلـی برای نـبـی دو جسم بوده ولیکن دو جسم با یک جان کسی که داشت به بدر و به خندق و احزاب یلی چو حضرت حـیدر سپاه بیپـایـان عــلـی عـالـی اعــلا، عــلــی ولـی الله که خارج است مقامش زهرچه فهم و بیان قـسم که قـدر خـدا را فـقـط عـلی دادند شناخـت قـدر عـلی را فقط خود یزدان قسم به بذر شکفته به عشق او در خاک قـسـم به دُرِّ مـیان صـدف شـده پـنهـان عـلیست آنکه حکـومت برای او بوده شـبــیــه چـکـۀ آبـی ز بـیـنـی حـیــوان شبیه آتش و آب است، جمع اضداد است چـگـونهاش بنـویـسم نـسـیم یا طوفان؟ به غیر قـامت حـیدر نمیخورد هرگز ردای حـق خـلافـت بـه قـامـت دگـران گشوده کعبه برایش چو مادری آغوش هم او که بـسته از آغـاز با خـدا پیمان به ذوالفقار چه حاجت که با ستیغ نگاه گرفته جان یلان را چو شیر در میدان قـسـیمِ نـار عـلی و قـسـیمِ جـنت عـلـی هو العـلی و هوالحق، هوالعـلی میزان علیست باقی و باقی علیست وجه الجلال به آن دمی که شود «كُلُّ مَن عَلَیهَا فَان» نماد عدل و عدالت؛ شکوه رأفت و عشق طـلایـهدار دو عــالــم بـه قـلـۀ ایـمــان ستـارهای که درخـشـید روی شانۀ ماه و شام بتـکـدهها شد ز هـیـبـتش ویران ستارهای که درخـشید و ماه مجلس شد تـمـامآیـنـهای حـقنـمــا و نـور افـشـان فـدای چـشم سیـاهـش سـپـیـدی چـشـمم به انـتـظـار نـگـاهـش سـرودهام دیوان بـه ذکـر اشـــهـد و انّ عــلـی ولـیُ الله بلال باش و اذان گو و عاشقانه بخوان بخـوان تو نـام عـلـی را، الا بِذکـرِ الله بده قـصـیدۀ دل را به دست نـامهرسان بگو که وسع من این است و عذر من هم این اگر ز من نپذیری، دریغ و آه و فغـان نجف که قـبـلۀ قـلـبم شدی! دعـایی کن قدوم شاعر خود را به صحن خود برسان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید مبعث و مدح پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
صدای وحی میرسد به گوش احمد امین صـدا بـلـنـدتـر شـود بـرای بـار دومـین زمان به شوق میدود، سکوت میکند زمین بخوان به نام خالقت که هست رکن دین همین بخـوان و سرفـراز کن قـبـیلۀ قـریش را مـژده بـده سـلـسـلـۀ جـلـیـلـۀ قـریـش را غـار حـرا مـنوّر از جـمال کـبریاییاش امـیـن وحـی هم شده والـه دلـربـایـیاش منتخـب خـدا شده شکـوهِ مصطـفاییاش محور مهربانی است چو سینۀ خداییاش سلام میکند به او، خدا و جمله خلقـتش زبان گرفته آسمان، مبارک است بعثتش شبهه جزیرهای شده مفتخر از کلام حق کـویر تـشـنـهای شده لبـالب از پـیام حق به دست مصطفی ببین سلسلۀ زمام حق مژده دهد نـبی حـق، به اولین امـام حق که ای شکوه نام تو جذبۀ هر سخن علی! منم رسول خاتم و تویی وصی من علی! عبد منـاف! فـخـر کـن به آدم ابـوالبـشر عبدمطلّب از شرف، تاج گذار روی سر گـشـته یـتـیـم مـکـه بر امت مـاسوا پدر کـاش که بـود آمـنـه کـنـار این پـیـامـبر به مادرش سلام حق؛ به همسرش سلام حق خدیجهای که سر نزد لحظهای از کلام حق خموش ای سخـنوران! ناطق وحی آمده فـضل تـمام انـبـیا از این جناب سر زده آیــۀ "لا الـه" را بـخـوان مـیـان بـتـکـده مگر که نور حق دمد به قلبهای یخ زده اگر چه از یهودیان به او عذاب میرسد از آن وجود مهربان صبر و ثواب میرسد خُلق عـظـیم او دهـد پـاسخ صد ابولهب به جز خدا، به جز دعا، نیاوَرَد به روی لب به صبح روزه گیرد و به شب کند نماز شب به حیرتاند مشرکان از این وقار و این ادب که در جواب آن همه بیادبی به محضرش کند عیادت از کسی که شعله ریخت بر سرش مردم غم رسیده را، مرهم قلب و جان شود به نور عقل و راستی، حامی دختران شود مروّجِ بـرابـری بـه مـردم جـهـان شـود چشم کِـشد بـلال او که لحـظۀ اذان شود صدای خشک و خستهای نوای عشق سر دهد چو آفـتاب جلـوهای به چهرۀ سحـر دهد بَـردۀ رنـج دیـده را به اوج آسـمـان بَرد عـقـیدههای شوم را ز خـاطر زمان بَرد به هر کجا که میرود طراوت جنان بَرد به گـوشۀ تبـسـمی دل از بـهـشـتیان بَرد معجـزۀ نگـاه او به قـلب مرده جان دهد لحن سلامِ گـرم او سرشت را تکان دهد ببـین یگـانـۀ بـشر قـامـت خود دوتا کند ببـین عـلی نوجوان به دوست اقـتدا کـند ببین خدیجه این دو را رهبر و مقتدا کند بگـو بـه دشـمـن نـبـی اقـامـۀ عـزا کـنـد از این سه نورِ متصل بقای دین داور است مثـلثی که محورش فـاطمۀ مطهـر است جان به فدای احمد و هجرت بینظیر او گشوده شد مسیر دین به سعی چشمگیر او ببـین به لیلـةالـمبـیت، کوشـش وزیر او علی که در مـباهـلـه بیان شده غـدیر او برای خـتم الانـبـیا همیـشه جاننـثار شد علیست جانشین او؛ نه آنکه یار غار شد غدیر برکهای بُود ز چشمهسار بعـثـتش مدیـنه قـبلـهگـاه شد از آفـتاب هجـرتـش ظهــور مهـدیاش شـود ادامـۀ نـبـوتـش کوفه زمان مهدی است مرکز حکومتش طلوع نـور مهـدی است آفـتاب سرمدی به دست او جهـان شود مـدیـنۀ محـمدی
: امتیاز
|
























